عاقبت زین زندگانی پر کشیدم یا حسین
عشق تو، مهر علی در سینه دارم یا حسین
من در این وادی غر یبم، جان زهرا مادرت
هر شب جمعه گذر کن بر مزارم یا حسین


بشنو ای دوست که از مرگ حذر نیست
غیر تسلیم و رضا چاره دگر نیست
داغ یاران و عزیزان همه سخت است اما
ماتمی سخت تر از داغ پدر نیست


باورم نیست پدر رفتی و خاموش شدی
ترک ما کردی و با خاک هم آغوش شدی
خانه را نوری اگر بود ز رخسار تو بود
ای چراغ دل ما از چه تو خاموش شدی


گل های بهشت سایه بانت پدرم
یک دسته ستاره ارمغانت پدرم
دیگر چه کسی چشم به راهم باشد
قربان نگاه مهربانت پدرم


غم مرگ پدر کوچک غمی نیست
جگر می سوزد و سوز کمی نیست
پدر زیبا گل باغ وجود است
که بی او زندگی را خرمی نیست


گفتم که پدر رفتی و تدبیر نه این بود
گفتا چه توان کرد، تقدیر چنین بود
گفتم که نه وقت سفرت بود چنین زود
گفتا که مگو ،مصلحت حق همین بود


آنکس که برایم نگران بود، پدر بود
آنکس که مرا راحت جان بود، پدر بود
افسوس که رفت از برم آن سایه رحمت
آنکس که مرا روح و روان بود، پدر بود


قصه مرگ تو را ناگه شنیدن زود بود
در عزایت جامه را از تن دریدن زود بود
رفتی و کردی عز  یزانت همه ماتم نشین
این زمان از آ شیان خود پریدن زود بود


ای سفر کرده به معراج به یادت هستیم
ای پدر ما همگی چشم به راهت هستیم
تو سفر کردی و آسوده شدی از دوران
همه ماتم زده هر لحظه به یادت هستیم


عشق جهان در پس چشمان تو بود
روزگار خوش ما از رخ خندان تو بود
پدرم بار سفر بستی و ما غافل از این
که کویر دلمان تشنه باران تو بود


آن گنج نهان در دل خانه پدرم بود
هم تاج سرم بود و همی بال و پرم بود
هرجا که ز من نام ونشانی طلبیدند
آوازه نامش سند معتبرم بود


بقاء مختص ذات اقدس اوست


پدرم کاش بودی تا دلم تنها نبود
تا اسیر غصه فردا نبود
کاش بودی تا فقط باورکنی
بی تو هرگز زندگی زیبا نبود


پدرم
دیده به سویت نگران است هنوز
غم نادیدن تو بار گران است هنوز
آنقدر مهر و وفا بر همگان کردی تو
نام نیکت همه جا ورد زبان است هنوز


گلچین روزگار عجب باسلیقه است
می چیند آن گلی که به عالم نمونه است


همیشه مونس و یارم پدر بود
به وقت رنج غمخوارم پدر بود
طر یق زندگی آموخت بر من
به هر سختی مددکارم پدر بود


رفتی و آتش زدی بر جسم و جانم ای پدر
گشته تاریک از فراقت آشیانم ای پدر
چون بیاد آرم که درد تو نشد درمان پذیر
آتش غم می زند شعله به جانم ای پدر


افسوس که آن همدم دیرینه ما رفت
آن مظهر پاکیزگی و مهر و وفا رفت
او رفت از این جمع و دل جمع شکسته
ای داد فلک، مونس جان و دل ما رفت


زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست
هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته بجاست
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد


قدر آن شیشه بدانید که هست
نه در آن موقع که افتاد و شکست


 روز مرگم اشک را پیدا کنید، روی قلبم عشق را پیدا کنید
روز مرگم خاک را باور کنید، روی قبرم لاله را پرپر کنید
خانه را وقف نیلوفر کنید،  پیکرم را غرق درشبنم کنید
روز مرگم دوست را دعوت کنید، بعد مرگم خنده را سر کنید
رفتنم را ای دوستان باور کنید


این گوهر گم گشته به دنیا پدرم بود
محبوب همه یار همه تاج سرم بود
هرجا که زمن نام ونشانی طلبیدند
آوازه نامش سند معتبرم بود


آفتابی در جهان تابید و رفت
عمر کوتاهش جهان دید و رفت
هیچ کس از دست او رنجش نداشت
از چه رو از دست ما رنجید و رفت


رفتی ز دیده و داغت به دل ماست هنوز
هر کجا می نگرم روی تو پیداست هنوز
آنقدر مهر و وفا بر همگان کردی تو
نام نیکت همه جا ورد زبان هاست هنوز


اشتراک گذاری :  |   |   |   |   |   | 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.